الشيخ الصدوق ( مترجم : اصفهاني )
62
عيون أخبار الرضا ( ع ) ( فارسي )
« باب هشتم » در ذكر اخبارى كه روايت شده در صحت وفات ابى ابراهيم موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب ( ع ) از على بن يقطين مروى است كه گفت هارون مردى را طلب كرد كه باطل كند امر حضرت أبو الحسن موسى بن جعفر را و قطع كند كلام او را و آن جناب را در مسجد خجلت بدهد پس مرد افسونگرى را با او برابر كرد چون طعام حاضر ساختند آن مرد افسونگر افسونى بنان خواند و در نان صنعتى كرد كه حضرت أبو الحسن هر گردهء نانى را كه قصد ميفرمود تناول كند نان از ميان دست او طيران ميكرد و پرواز مينمود و هارون شادى ميكرد و خنده مينمود و خفيف ميكرد آن جناب را بسبب خنده هاى خود پس طول نكشيد كه حضرت أبو الحسن سر مبارك خود را بلند كرد و رو كرد به صورت شيرى كه بر بعضى از پرده ها نقش بود و فرمود اى شير بگير دشمن خدا را . راوى گفت كه آن شير برجست مثل بزرگترين درنده ها يعنى اين شكل شير عظيم و بزرگ شد و مرد افسونگر را شكار كرد . هارون و نديمان او برو افتادند و بيهوش شدند و عقل از سر آنها پريد به جهت ترس و هول آنچه مشاهده كردند پس به حال خود آمدند هارون به آن بزرگوار عرض كرد كه از تو سؤال ميكنم بحقى كه بر تو دارم كه از اين صورت بخواهى كه اين مرد را برگرداند حضرت فرمود اگر عصاى موسى برگردانيد رسن و چوبدستيها را كه سحر كرده بودند و بلعيد اين صورت هم برميگرداند اين مرد را كه بلعيده است پس اين تمامتر عملى است از اعمال كه باعث وفات موسى بن جعفر شد . « مترجم گويد » كه اين خبر دلالت بر صحت وفات آن جناب ندارد چه مقصود مصنف اخراج اخباريست كه دلالت بر صحت وفات آن بزرگوار دارد به جهت رد بر واقفيه چنانچه بعد از اين اشاره مىكند و جزء آخر روايت يا كلام راوى است يا كلام مصنف . بهر حال مسلم نيست چه اين عمل حضرت باعث شدت بغض هارون شد و ليكن ملازمه ندارد با وفات حضرت كه گفته شود چون اين معجزه از آن جناب ظاهر شد هارون او را بقتل رسانيد بلكه اين عمل باعث خوف هارون مىشود از قتل آن بزرگوار . حسن بن محمد بن بشار از مردى از عامه نقل مىكند كه مقبول القولست كه او گفت من بعضى از اهل بيت رسالت را كه مردم اقرار ميكنند بفضل او ديدهام و هرگز كسى را مثل او نديدهام در كردار او بر فضل او حسن ميگويد كه من گفتم كيست و چه از او ديدهء گفت در ايام سندى بن شاهك ما هشتاد نفر مرد جمعيت كرديم و بر موسى بن جعفر وارد شديم سندى گفت نظر كنيد به اين مرد آيا حادثهء از براى او رو داده و صدمهء به او واقع شده است چه مردم